برای بررسی میزان مقبولیت سلسله ی سند زیارت جامعه ی کبیره با نگاه متأخر رجالی، تک تک راویان به ترتیب از طبقه ی چهارم (مشایخ شیخ صدوق) تا راوی اصلی زیارت بررسی می شوند:
v طبقه ی چهارم: مشایخ شیخ صدوق.
مطابق نقل آقای کدیور، این چهار نفر عبارتند از: حسین بن ابراهیم بن احمد بن هشام المکتّب، علی بن احمد الدقّاق، علی بن عبدالله الورّاق، و محمد بن احمد بن محمد بن سنان.
آقای دکتر کدیور میان سلسله سند های ارائه شده در «من لا یحضره الفقیه» و «عیون اخبار الرضا» جمع کرده و هردو سند را در یک مجموعه ارائه نموده اند.
با مراجعه به این دو کتاب[۱۶]، دیده می شود که یکی از این راویان طبقه ی چهارم، «محمد بن احمد السنانی» است نه «محمد بن احمد بن محمد بن سنان»! البته با توجه به قراین گوناگون، ثابت می شود که این هردو، یک نفر هستند اما از آقای دکتر کدیور انتظار می رود که شواهد خود را بطور دقیق ارائه نمایند!
آقای دکتر کدیور در بررسی این چهار نفر، طلب رضایت از سوی شیخ صدوق برای این آنها را، به عنوان علت وثاقت آنها از دید علمای شیعه معرفی کرده و در پی آن، وثاقت آنان را با تسامح و تخفیف پذیرفته اند.
در تشریح این سخن، باید توجه داشت که شیخ صدوق هنگامی که در کتاب «عیون اخبار الرضا» به بیان زیارت جامعه پرداخته، پس از آوردن نامهای این چهار تن، عبارت «رضی الله عنهم» را برایشان به کار برده است.[۱۷] در کتاب «من لا یحضره الفقیه» نیز وقتی به بیان سلسله ی سند خود تا محمد بن اسماعیل برمکی پرداخته، نام سه نفر از آنها را آورده و برای مجموع ایشان از عبارت «رضی الله عنهم» استفاده کرده است.[۱۸]
اما این دو مورد تنها مواردی نیستند که این افراد از سوی شیخ صدوق با عبارت «رضی الله عنه» (یا «رضی الله عنهم») یاد گردیده اند. در بخشهای دیگر این دو کتاب و نیز دیگر آثار شیخ صدوق، موارد بسیار دیگری نیز دیده می شوند که با توجه به راوی مورد نظر از این قرارند:
o حسین بن ابراهیم بن احمد بن هشام المکتب: علل الشرایع، ج ۱، ص ۶۸؛ الخصال، ص ۵۴۳؛
o علی بن احمد الدقّاق: امالی الشیخ الصدوق، صص ۳۰۹، ۳۳۴، ۴۵۱ و ۷۶۸؛ التوحید، صص ۴۸، ۵۶، ۵۷ و ۶۰؛ الخصال، ص ۵۴۳؛ علل الشرایع، ج ۱، صص ۱۳۱، ۱۷۵ و ۱۷۶؛ عیون اخبار الرضا، ج۲، ص ۳۱۵؛ کمال الدین و تمام النعمة، ص ۵۲۰؛ من لا یحضره الفقیه، ج ۴، صص ۴۴۵ و ۴۷۶؛ و ...
o علی بن عبدالله الورّاق: علل الشرایع، ج ۱، صص ۱۳۲، ۱۷۵، ۱۷۶ و ۲۴۰؛ کمال الدین و تمام النعمة، ص ۵۲۰؛ و ...
o محمد بن احمد السنانی: امالی الشیخ الصدوق، صص ۴۱۰، ۷۵۵؛ الخصال، ص ۵۴۳؛ علل الشرایع، ج ۱، صص ۱۳۱، ۱۷۵ و ۱۷۶؛ من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۴۷۶؛ و ....
بنابراین؛ باید نتیجه گرفت که این چهار نفر مورد اطمینان جدّی شیخ صدوق بوده اند که در اکثر قریب به اتفاق موارد، زمانی که آنها را یاد کرده، رضایت الهی را برایشان خواستار شده است. از این روی؛ اگر وثاقت شیخ صدوق نزد ما ثابت شده باشد، ـ که ثابت شده و مسلم است ـ با این رویکردِ او به این چهار نفر، باید به وثاقت ایشان نیز حکم نمود.
v طبقه ی سوم: محمد بن عبدالله کوفی و ابوالحسین اسدی.
آقای دکتر کدیور در «تحقیق سندی» خود، «محمد بن عبدالله الکوفی» را به عنوان راوی طبقه ی سوم معرفی کرده اند. در کنار او، از شخصی با نام «ابوالحسین الاسدی» نیز در این طبقه یاد نموده اند.
در این بخش هردو راوی طبقه ی سوم مورد بررسی قرار می گیرند:
الف) محمد بن عبدالله کوفی:
با مراجعه به دو کتاب مورد استناد ایشان[۱۹]، مشاهده می شود که شخصی با نام «محمد بن عبدالله الکوفی» در میان نیست!! و آقای دکتر کدیور مانند بخش «شأن زیارت جامعه نزد علمای شیعه»[۲۰] در بیان شاهد خود دقت لازم را به عمل نیاورده اند!
راوی طبقه ی سوم در ایندو کتاب «محمد بن ابی عبدالله الکوفی» است نه «محمد بن عبدالله الکوفی».
نجاشی، رجالی متقدّم و بسیار مشهور شیعه، که آقای دکتر کدیور او را «استاد بسیاری از رجالییّن بعدی» خوانده اند، درباره ی این شخص اینگونه قضاوت کرده: «کان ثقة صحیح الحدیث الا أنّه روی عن الضعفاء»[۲۱] (او شخصی مورد اطمینان بود که احادیث را بطور صحیح روایت می کرد ولی از اشخاص ضعیف روایت می نمود.)
بنابراین؛ از دید نجاشی، شخص محمد بن ابی عبدالله کوفی، مورد اطمینان است. اینکه از اشخاص ضعیف روایت می کند، بحث دیگری است ولی تا اینجا به دست می آید که نظر نجاشی نسبت به شخصیت این فرد مثبت بوده است. بنابراین می توان با رویکرد متأخر رجالی به صحت وثاقت این راوی حکم نمود. و اگر کسی که او از وی روایت می کند، ضعیف نباشد، روایتش را نیز به آسانی و بدون اشکال پذیرفت.
گذشته از این؛ شواهد دیگری نیز می توانند در تأیید او یاری رسان باشند.
در میان مشایخ صدوق، بجز چهار نفری که ذکرشان رفت، شخص دیگری نیز وجود دارد که صدوق در موارد متعدد، وقتی از او یاد کرده، عبارت «رضی الله عنه» را به کار برده است. این شخص «محمد بن موسی بن المتوکل» است.[۲۲]
همچنین؛ ابن داود حلی (متوفی به سال ۷۰۷ قمری) در کتاب «رجال»، سید مصطفی حسینی تفرشی (متوفی به سال ۱۰۱۵ قمری) در کتاب «نقد الرجال»، شیخ محمد اردبیلی حائری (از دانشمندان قرن یازدهم و معاصر علامه ی مجلسی) در «جامع الرواة» و سید علی اصغر موسوی تفرشی در «طرائف المقال فی معرفة طبقات الرجال» از این شخص با عنوان «ثقه» یاد کرده اند.[۲۳]
شیخ صدوق روایات زیادی را به واسطه ی این راوی از «محمد بن ابی عبدالله کوفی» نقل کرده است.[۲۴]
با این رویکرد، پنج راوی مورد اطمینان[۲۵] وجود دارند که از محمد بن ابی عبدالله کوفی حدیث نقل کرده اند و این می رساند که وی نزد این پنج تن، شخصی مورد اطمینان بوده است. بنابراین؛ از نگاه عقلی می تواند قابل توجه و اطمینان باشد.
ب) ابوالحسین اسدی:
راوی دیگر طبقه ی سوم، «ابوالحسین الاسدی» است. آقای دکتر کدیور از آن روی که شخصی با این نام در کتابهای رجالی وجود ندارد، وی را «مجهول کامل» دانسته اند.
باید گفت اگر آقای دکتر کدیور از قضاوت شتاب زده پرهیز می کردند و اندکی درباره ی ابوالحسین اسدی تحقیق می نمودند، تشخیص هویّت او کار چندان مشکلی نمی بود!!
برای شناخت این راوی، مقدمات زیر قابل ارائه اند:
۱- شیخ صدوق دو حدیث را در کتاب «امالی» از احمد بن محمد دقّاق (یکی از راویان طبقه ی چهارم زیارت جامعه) نقل کرده است. دقّاق این حدیث را از «محمد بن جعفر ابوالحسین الاسدی»، و او از محمد بن اسماعیل البرمکی (راوی طبقه ی دوم زیارت جامعه) روایت کرده است[۲۶]؛
۲- شیخ صدوق حدیثی را در کتاب «امالی» از «محمد احمد سنانی رضی الله عنه» (یکی دیگر از راویان طبقه ی چهارم زیارت جامعه) به نقل از «محمد بن جعفر الکوفی الاسدی» از محمد بن اسماعیل برمکی (راوی طبقه ی دوم زیارت جامعه) نقل کرده است[۲۷]؛
۳- شیخ صدوق حدیثی را در کتاب «امالی» از «محمد بن موسی بن المتوکل رضی الله عنه» (که سخنش رفت،) از «محمد بن جعفر الاسدی» به نقل از محمد بن اسماعیل البرمکی (راوی دوم زیارت جامعه) آورده است[۲۸]؛
۴- شیخ صدوق در کتاب «معانی الاخبار» حدیثی را از حسین بن ابراهیم بن احمد بن هاشم المکتّب (یکی از راویان طبقه ی چهارم زیارت جامعه) از «محمد بن جعفر الاسدی ابوالحسین الکوفی» از محمد بن اسماعیل البرمکی (راوی طبقه ی دوم زیارت جامعه) نقل کرده است[۲۹]؛
۵- شیخ صدوق در کتاب «الخصال» حدیثی را از سه تن از راویان چهارگانه ی طبقه ی چهارم زیارت جامعه نقل کرده، و پس از بکار بردن عبارت «رضی الله عنهم» برای آنها، حدیث را به «محمد بن ابی عبدالله الاسدی الکوفی ابوالحسین» رسانده است[۳۰]؛
۶- شیخ صدوق در کتاب «من لایحضره الفقیه»، «ابوالحسین محمد بن جعفر الاسدی» را با عبارت «رضی الله عنه» ستوده، و او را به عنوان روایتگر از محمد بن اسماعیل برمکی (راوی طبقه ی دوم زیارت جامعه) معرفی کرده است[۳۱]؛
۷- شیخ صدوق در بخشی دیگر از کتاب من لایحضره الفقیه، از این راوی با عنوان «ابوالحسین محمد بن جعفر الاسدی رضی الله عنه» یادکرده است؛[۳۲]
۸- شیخ صدوق در بخشی دیگر از کتاب من لایحضره الفقیه، از «ابوالحسین محمد بن جعفر الاسدی الکوفی رضی الله عنه» یاد کرده و در پی آن، سه تن از راویان طبقه ی چهارم زیارت جامعه را واسطه های روایی خود و او دانسته است[۳۳].
۹- شیخ صدوق در کتاب کمال الدین این راوی را با عنوان «ابوالحسین محمد بن جعفر الاسدی رضی الله عنه» ستوده است.[۳۴]
موارد دیگری از این دست نیز وجود دارند که از ذکر آنها صرف نظر می شود. خلاصه ی این مقدمه در نمودار زیر آورده شده است:
(براي مشاهدهي نمودار با اندازهي بزرگتر روي آن كليك كنيد)
با مقایسه ی این شجره و آنچه به عنوان شجره ی راویان زیارت جامعه آورده شد، می توان فهمید که ابوالحسین الاسدی، یکی از دو راوی طبقه ی سوم زیارت جامعه، همان «ابوالحسین محمد بن جعفر الاسدی الکوفی» است که راویان طبقه ی چهارم زیارت جامعه احادیثی دیگر را به نقل از او (که راوی سوم زیارت جامعه است،) از راوی طبقه ی دوم زیارت جامعه برای شیخ صدوق نقل کرده اند.
حال که هویت ابوالحسین اسدی معلوم شد، باید بر روی وی «تحقیق سندی» انجام داد تا میزان اعتبار او با رویکرد متأخر رجالی شیعه سنجیده شود:
۱- با توجه به موارد ذکر شده در بالا، معلوم می شود که شیخ صدوق حداقل در چهار مورد از وی با عبارت «رضی الله عنه» یاد کرده است. این بدان معنی است که او نزد صدوق شخصی مورد اطمینان بوده است. پس با این رویکرد، آقای دکتر کدیور باید با تسامح وی را مورد اطمینان به حساب آورند. (مانند همان نظری که درباره ی راویان طبقه ی چهارم زیارت جامعه ابراز کرده اند.) البته این رویکرد سبب می شود که علمای رجالی شیعه به راحتی به وثاقت او حکم کنند؛
۲- نجاشی که به تعبیر آقای دکتر کدیور، استاد بسیاری از رجالییّن بعدی است، در کتاب رجال خود، ابوالحسین اسدی را با این عبارت به وصف آورده است: «محمد بن جعفر بن عون الاسدی ابوالحسین الکوفی، ... کان ثقة صحیح الحدیث إلا أنه روی عن الضعفاء و کان یقول بالجبر و التفویض .»[۳۵]
۳- شیخ طوسی در کتاب رجال خویش، محمد بن جعفر الاسدی ابوالحسین رازی (ساکن ری) را یکی از «ابواب» دانسته است.[۳۶] این توصیف نشان می دهد که وی از کسانی بوده که مورد تحسین امام عصر علیه السلام در زمان غیبت صغری بوده است. علامه ی حلی در کتاب رجال خویش این ویژگی ابوالحسین اسدی را بدین صورت شرح داده است:
«قال الشیخ الطوسی: و قد کان فی زمان السفراء المحمودین أقوام ثقات ترد علیهم التوقیعات من قبل المنصوبین للسفارة من الأصل. منهم أبوالحسین محمد بن جعفر الأسدی ... و مات الأسدی علی ظاهر العدالة لم یتغیّر و لم یطعن علیه فی شهر ربیع الاول سنة اثنتی عشرة و ثلاثمأة ....»[۳۷] بنابراین؛ می توان فهمید که ابوالحسین اسدی از نگاه شیخ طوسی و علامه ی حلی شخصی جلیل القدر بوده که تا پایان عمر بر طریق درست گام بر می داشته است؛
۴- ابن داود حلی نیز در کتاب رجال خود، «ابوالحسین محمد بن جعفر الاسدی» را یکی از «ابواب» دانسته است.[۳۸]
۵- وی در همان بخش از کتاب خود، «محمد بن جعفر بن عون الاسدی ابوالحسین الکوفی» را با این عبارت وصف کرده است: «کان ثقة صحیح الحدیث غیر أن فیه طعناً أوجب ذکره فی الضعفاء.» این بدان معنی است که از دید ابن داود حلی، شخص ابوالحسین اسدی، فردی مورد اطمینان بوده است. گرچه خصلتی در او وجود داشته که وی را (از نگاه ابن داود نه دیگران) در میان ضعفاء قرار داده و باعث شده که وی در قسمتی دیگر از کتاب خود، به توقف در احادیث وی روی آورد[۳۹]؛
با توجه به این مقدمات؛ چنین به دست می آید که برخلاف «تحقیق سندی» آقای دکتر کدیور، ابوالحسین اسدی، «مجهول کامل» نیست بلکه معلوم و شناخته شده است.
علاوه بر این؛ کسانی چون نجاشی[۴۰]، شیخ طوسی، ابن داود حلی و علامه ی حلی او را با عنوان «ثقه» معرفی کرده اند. شیخ طوسی و علامه ی حلی و ابن داود حلی او را مورد رضایت امام زمان علیه السلام دانسته اند. اما ابن داود حلی با اینکه او را یکی از ابواب معرفی کرده، بنا بر بعضی مسائل او را ضعیف دانسته و بر احادیثش توقف کرده است نه اینکه نظر قاطع بر رد مطالب او بدهد. اما اینکه چرا ابن داود با اینکه او را یکی از ابواب دانسته، در گروه ضعفاء به حسابش آورده، بحثی است که در موضوع این نوشته قرار نمی گیرد.
پس باید دانست که با رویکرد متأخر رجالی شیعه و نظر بسیاری از بزرگان رجالی، ابوالحسین اسدی نیز مانند محمد بن ابی عبدالله کوفی (راوی دیگر طبقه ی سوم) مورد اطمینان است.
همچنین باید دانست که برخی دانشمندان رجال، محمد بن ابی عبدالله کوفی و ابوالحسین اسدی را یکتن دانسته اند.[۴۱] خوانندگان گرامی نیز می توانند با دقت در مطالب ارائه شده ی این بخش، صحّت این نظر را دریابند.
v طبقه ی دوم: محمد بن اسماعیل البرمکی.
آقای دکتر کدیور در بیان میزان اعتبار محمد بن اسماعیل برمکی، برآنند که وی از دید نجاشی، استاد بسیاری از رجالییّن بعدی، توثیق شده ولی ابن غضائری، دیگر رجالی شهیر شیعه، او را ضعیف دانسته است. ایشان به شکلی غیر مستقیم، علت ضعیف شمرده شدن این راوی از سوی ابن غضائری را، ابتلای او به «غلو و تفویض» عنوان کرده اند.
برای ارزیابی نظر ایشان، نکات زیر قابل توجه هستند:
۱- محمد بن اسماعیل برمکی ازسوی نجاشی تأیید شده، ولی ابن غضائری او را ضعیف دانسته است. علامه ی حلی در کتاب رجال خود این مسأله بیان نموده است: «محمد بن اسماعیل بن بشیر البرمکی: المعروف بصاحب الصومعة .... اختلف علمائنا فی شأنه؛ فقال النجاشی: «إنه ثقةٌ مستقیمٌ.» و قال ابن الغضائری: «إنه ضعیفٌ.» و قول النجاشی عندی أرجح.»[۴۲]
بنابراین؛ دیده می شود که علامه ی حلی نظر نجاشی را بر نظر ابن غضائری ترجیح داده است؛
۲- شیخ طوسی در کتاب رجال خود، این راوی را با عنوان «کان ثقةً مستقیماً» ذکر کرده و او را تأیید و توثیق نموده است[۴۳]؛
۳- آقای دکتر کدیور به شکلی غیر مستقیم، علت تضعیف این راوی توسط ابن غضائری را، ابتلای او به «غلو و تفویض» دانسته اند. با مراجعه با کتاب «مجمع الرجال» تألیف مولی عنایت الله قهپایی که قدیمی ترین کتابی است که آراء ابن غضائری را در خود آورده، دیده می شود که ابن غضائری برای تضعیف برمکی تنها از عنوان «ضعیف» استفاده کرده و هیچ دلیلی را برای این نظر ابراز نکرده است!![۴۴] متأسفانه دیده می شود آقای دکتر کدیور در بیان مدرک خود رسم امانت را رعایت نکرده اند!!! و از قول ابن غضائری دلیل ساخته اند!!
با توجه به مقدمات بالا نتیجه می شود که محمد بن اسماعیل برمکی مورد قبول نجاشی، شیخ طوسی و علامه ی حلی است. ابن غضائری وی را ضعیف دانسته ولی برخلاف نقل آقای دکتر کدیور دلیلی برای تضعیف خود نیاورده است.
آقای دکتر کدیور درباره ی رویکرد رجالی ابن غضائری اینگونه نظر داده اند:
«ابن غضائری ذکر کرده ایشان [یعنی محمد بن اسماعیل برمکی] ضعیف هستند. ابن غضائری در این بحثهای رجالی که داریم، بسیاری از روات را متهم به تضعیف می کند. ملاکش هم «غلو و تفویض» هست. اگر کسی درش از این امور یافت شود، بلافاصله؛ می نویسد برایش: ضعیف.
اکثر رجالی های شیعه تضعیفهای ابن غضائری را معتبر نمی دانند. علتش هم این است که ملاک او را قبول ندارند. ملاکشان با ملاک ابن غضائری فرق می کند.»
آقای دکتر کدیور علت مخالفت اکثر رجالی های شیعه با آراء این غضائری را تفاوت ملاک دانسته اند. برای بررسی این موضوع، مروری بر سرگذشت این کتاب خالی از فایده نیست:
ابن غضائری از معاصران نجاشی و شیخ طوسی است و با ایشان آشنایی داشته است. با این حال؛ نجاشی در کتاب فهرست خود هیچ نامی از کتاب رجالی او نیاورده است. این در حالی است که روش نجاشی در این کتاب این بوده که حتی کتابهایی را که ندیده و تنها نامی از آنها شنیده بود، ذکر نماید.
نکته ی جالب دیگر این است: باوجود آنکه ابن غضائری از بزرگان جلیل القدر شیعه در قرن پنجم هجری بوده، تا قرن هفتم هیچ اثری از کتاب وی نیست. نخستین شخصی که از این اثر یاد کرده و مطالب آن را آورده، سید احمد بن طاووس (برادر سید بن طاووس) است که در قرن هفتم می زیسته است. وی نسخه ای منسوب به ابن غضائری را یافته و بدون آنکه صحت آن را عهده دار باشد، تنها به نقل مطالب آن پرداخته است. او اشاره به مطالب منسوب به ابن غضائری را تنها برای آنکه مجموعه ای کامل درباره ی رجال به دست داده باشد، مد نظر قرار داده است.
بعد از ابن طاووس، بار دیگر نکات منسوب به ابن غضائری به فراموشی سپرده شد تا اینکه مولی عبدالله شوشتری، عالم مشهور قرن یازدهم، مطالب او را از لابلای کتاب «حل الإشکال» ابن طاووس استخراج کرد. پس از آن نیز مولی عنایت الله قهپایی این مطالب را با استفاده از کار استاد خود (مولی عبدالله شوشتری) در کتاب «مجمع الرجال» آورد. مجمع الرجال کتابی است که اکنون آراء منسوب به ابن غضائری را به ما رسانده است.
بنابراین؛ دانسته می شود که انتساب این مطالب به ابن غضائری پایه ی محکمی ندارد. بسیار از علمای شیعه این کتاب را از ابن غضائری نمی دانند و برخی چون شیخ آغا بزرگ تهرانی به شدت مخالف با انتساب این کتاب به وی می باشند.[۴۵]
با این توصیف؛ از آقای دکتر کدیور درخواست می شود تا مدرک این ادعای خود را در زمینه ی علت عدم پذیرش بیشتر آراء ابن غضائری توسط علمای شیعه، عرضه کنند تا پس از سنجیده شدن در عیار صحت و درستی نقل، و سپس بررسی منطقی بودن، به پیشرفت علم رجال شیعه کمکی شده باشد.
با توجه به مطالب بالا، می توان نتیجه گرفت که محمد بن اسماعیل برمکی برمبنای رویکرد متأخر رجالی شیعه، مورد اطمینان است.
v طبقه ی اول: موسی بن عمران (عبدالله) النخعی.
راوی نخست زیارت جامعه که آن را از امام هادی علیه السلام روایت کرده، موسی بن عمران (عبدالله) نخعی است. نام این راوی در سند زیارت جامعه ی موجود در کتاب عیون اخبار الرضا، «موسی بن عمران النخعی» است.[۴۶] این در حالی است که در سند زیارت جامعه ی منقول در کتاب من لایحضره الفقیه، این راوی با نام «موسی بن عبدالله النخعی» معرفی شده است.[۴۷]
آقای دکتر کدیور تنها به این دلیل که هردو نام موسی بن عمران نخعی و موسی بن عبدالله نخعی در کتابهای رجالی ذکر نشده اند، راوی طبقه ی اول زیارت جامعه را مجهول دانسته اند.
با یادآوری نکته ی اساسی ذکر شده، مبنی بر عدم انحصار توثیق رجال به کتابهای رجالی، نکات زیر قابل توجه خواهند بود:
۱- نام موسی بن عبدالله نخعی تنها در کتاب من لایحضره الفقیه ذکر شده است. شیخ طوسی در کتاب تهذیب الاحکام نیز وی را به عنوان راوی نخست شناخته است: «روی محمد بن علی بن الحسین بن بابویه قال: حدثنا علی بن احمد بن موسی و الحسین بن ابراهیم بن احمد الکاتب قالا: حدثنا محمد بن ابی عبدالله الکوفی عن محمد بن اسماعیل البرمکی قال: حدثنا موسی بن عبدالله النخعی قال: قلت لعلی بن محمد ...»[۴۸]
با توجه به عبارت «روی» که در ابتدای نقل شیخ طوسی آمده، به نظر می رسد که وی این زیارت را از روی نسخه ای از کتاب من لا یحضره الفقیه نوشته باشد نه اینکه سینه به سینه و به صورت شفاهی از مشایخ خود تا شیخ صدوق آورده باشد. (نگارش تهذیب الاحکام از من لایحضره الفقیه، مورد قبول آقای دکتر کدیور هم هست و ایشان در سخنرانی خود به این مطلب اشاره کرده اند.)
۲- شیخ محمد بن المشهدی در کتاب مشهور «المزار الکبیر» با سلسله ی سند مشایخ خویش این زیارت را سینه به سینه از شیخ صدوق نقل کرده است. در این سند، میان او و شیخ طوسی سه طبقه راوی وجود دارند. شیخ طوسی از شیخ مفید نقل کرده و او نیز از شیخ صدوق: «قال [الصدوق]: حدثنا علی بن احمد بن موسی و الحسین بن احمد بن ابراهیم بن احمد الکاتب [درست: المکتب] قال حدثنا علی بن ابی عبدالله الکوفی [درست: محمد بن ابی عبدالله] عن محمد بن اسماعیل البرمکی قال حدثنا موسی بن عمران النخعی ....»[۴۹]
با این روی؛ دیده می شود که شیخ طوسی در بیان دیگر خود از موسی بن عمران نخعی یاد کرده است. ویژگی این عبارت این است که به صورت سینه به سینه از شیخ صدوق آورده شده، نه اینکه از اثری خطی که احتمال اشتباه در استنساخ در آن بوده باشد، نوشته شده باشد؛
۳- برخلاف موسی بن عبدالله نخعی، موسی بن عمران نخعی در سند بسیاری از روایت های شیخ صدوق دیده می شود؛[۵۰] و جالب اینجاست که اکثریت قریب به اتفاق راویانی که این روایات را برای شیخ صدوق از موسی بن عمران نخعی نقل کرده اند، از میان طبقه ی سوم و چهارم سند زیارت جامعه می باشند؛
با کنار هم قرار دادن این شواهد، می توان پذیرفت که راوی طبقه ی اول این زیارت موسی بن عمران نخعی است نه موسی بن عبدالله نخعی. و اینکه تنها در کتاب من لایحضره الفقیه و به تبع آن، تهذیب الاحکام، موسی بن عبدالله نوشته شده، خطای کتابت بوده است. و مطابق نقل کتاب «عیون اخبار الرضا»، باید موسی بن عمران را پذیرفت.
اکنون باید میزان اعتبار موسی بن عمران نخعی سنجیده شود:
یکی از اصولی که بسیاری از محققین در وثاقت راوی بدان تکیه کرده اند، این اصل است که اگر یک راوی به اندازه ای مشهور باشد، یعنی روایات زیادی از او در ابواب مختلف نقل شود، به همین مقدار که در مورد او قدحی وارد نشده، این امر شاهد بر وثاقت اوست.
با توجه به این مقدمه، و نیز اینکه موسی بن عمران نخعی از مشاهیری است که در سلسله ی سند هشتاد و دو روایت در کتابهای شیخ صدوق قرار دارد[۵۱]، می توان نتیجه گرفت که چنین شخصی نیاز به توثیق خاصی ندارد.
بنابراین؛ باید دانست که تمام راویان زیارت جامعه ی کبیره از دیدگاه متأخر رجالی شیعه مورد اطمینان بوده و وثاقت آنها با این نگاه قابل دستیابی است.
نتیجه گیری و سخن آخر.
جناب آقای دکتر کدیور اگر در قضاوتهای خویش اندکی دقت می نمودند، به این آسانی مخاطبان خویش را از یک مسیر درست منحرف نمی کردند.
متأسفانه این رویکرد در بسیاری از آراء منتقدانه ی ایشان، اعم از تاریخی و کلامی، دیده می شود که با ادعای نوگرایی دینی مبنی بر« تأمل دقیق در منابع اعتقادی» سازگار نیست.
ای کاش ایشان پیش از آنکه تصمیم بر تغییر اعتقادات جامعه ی خویش بگیرند، کشفیّات علمی خود را با تعدادی متخصص بی طرف در میان گذاشته و پس از پخته شدن، آنها را عرضه می نمودند؛ چراکه حکم نمودن در دین خدا کاری ساده نیست. بزرگانی چون شیخ مرتضی انصاری با آنهمه علم و کمال، به سادگی زیر بار فتوا نرفتند، چه رسد به حکم نمودن در مسایل اعتقادی که از اهمیتی بسیار بالاتر نسبت به احکام برخوردار اند.
نگارندگان این رساله نقد علمی آراء آقای دکتر کدیور را بر خود فرض دانسته اند. این نه از آن روست که با ایشان دشمنی داشته باشند. بل از این روست که ایشان را دارای پختگی کامل در بیان اعتقادات شیعه و نقد آنها نمی دانند.
از نگاه نگارندگان، این رساله توانسته است ناپختگی مورد ادعا را در بحث «جایگاه زیارت جامعه نزد علمای شیعه»، و نیز «تحقیق سندی» درباره ی آن به اثبات رساند. شماره های بعدی نیز ـ به خواست خدا ـ بخشهای مربوط به محتوای این زیارت را بررسی خواهند نمود.
پس از آن نیز اگر یاری خداوندی مددرسان بود، بحثهای انتقادی دیگر ایشان که در فضایی غیر متخصصانه القا شده اند، به بوته ی نقد گذاشته خواهند شد.
۱۹. من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۵۱۲.، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۲، صص ۶۶۸ و ۶۶۹.
۲۰. ر.ک. بخش دوم این رساله.
۲۱. رجال النجاشی، ص ۳۷۳. عبارت او چنین است: «محمد بن جعفر بن محمد بن عون الاسدی ابوالحسین الکوفی، یقال له محمد بن ابی عبدالله. کان ثقة صحیح الحدیث الا انه روی عن الضعفاء و کان یقول بالجبر و التشبیه.» در هرحال، با وجود این نقاط ضعف، نجاشی او را ثقه دانسته است.
۲۲. برخی از موارد طلب رضایت صدوق از این شخص بدین شرح اند: الخصال، ص ۵۳۱؛ کمال الدین و تمام النعمة، صص ۲۵۸ و ۲۹۴؛ من لایحضره القفیه، ج ۴، صص ۴۲۳، ۴۲۶، ۴۲۷ و ۴۳۴.
۲۵. حسین بن ابراهیم بن احمد بن هشام المکتّب، علی بن احمد الدقّاق، علی بن عبدالله الورّاق، و محمد بن احمد السنانی و محمد بن موسی بن المتوکل.
۳۵. رجال النجاشی، ص ۳۷۴.
۴۰. نجاشی او را قائل به جبر و تشبیه معرفی کرده ولی در بیان او نکته ای که حاکی از عدم وثاقت او به این علت باشد، دیده نمی شود، پس باوجود این ویژگی (بر فرض واقعیت)، دیدگاه نجاشی درباره ی اطمنیان به این شخص مثبت است و به بحث لطمه ای نمی زند.
۴۴. مجمع الرجال، ج ۵، ص ۱۵۰. آراء ابن غضائری به صورت مستقل به دست ما نرسیده و قدیمی ترین کتابی که نظرات او را در خود آورده و موجود است، مجمع الرجال اثر مولی عنایة الله قهپایی است که در قرن ۱۱ هجری نگاشته شده است. کتابی نیز با عنوان «الرجال لابن الغضائری» نیز به تحقیق آقای سید محمد رضا حسینی جلالی توسط انتشارات درالحدیث در سال ۱۳۸۰ منتشر شده که آراء مؤلف را بطور مستقل جمع کرده است. در صفحه ی ۹۷ این کتاب نیز برای محمد بن اسماعیل برمکی، تنها عنوان «ضعیف» آورده و بس.








