به گزارش خبرگزاري خودمون، همين دو سه ماه پيش كه براي دلسوزان حقيقت و سينهچاكان كلام وحي بهاندازهي سالي بهطول انجاميد، بازار بهاصطلاحِ بچهها گفتني هركيهركي انديشه به بازار عجيب و غريب مسكن در ايران شباهت بيسابقهاي پيدا كرده! گرچه ما فقط صحبت از نرخ رسمي خواهيم كرد، ولي همونطوري كه اهل علم ميدونن (اِهم)، معمولاً نرخهاي واقعي و غير رسمي بالاتر هم هستن…
پس اجازه بدين من دو تا تابلوي خوشگل به سبك پيكاسو از اين دو واقعيت اجتماعي ترسيم كنم، بعدش شما هم به عنوان يكي از صفحات پيك شاديتون (كه اون قديما، زمان ما به جزوهي تكاليف ايام نوروز گفته ميشد!) شباهتهاي بين اين دو تا تابلوي نقاشي رو پيدا كنين! راستي، هر كي بتونه شباهتهاي بيشتري رو پيدا كنه جايزه داره (زمان قرعهكشي و جايزهها رو هم در قسمت پيامهاي بازرگاني مشاهده خواهيد كرد!)…
خوب، اِهِم… بله، داشتم ميگفتم كه عارضم به خدمت شما سرورانِ عزيزتر از جان و اين قبيل حرفا كه: به عنوان مقدمه بايستي يادآور بشم كه البته "مسكن"، همانطور كه از ظاهر و ريشهي اين واژه بر مياد قرار بوده مايهي سكونت و آرامش باشه، اما فعلاً با اين اوضاع شلمشوربا، تبديل به مايهي عذاب و چهكنمچهكنم شده! خوب، در وهلهي اول اگر قرار باشه مثل برخي از روي قضيه خيلي سرسري و سطحي و بگذريم و يا سادهنگر باشيم، بايد بگيم كه يك عده (و يا به تعبير ديگر يك باند!) هستن كه باعث شدن و ميشن كه بازار مسكن اينجوري بشه؛ البته مستحضر هستين كه با زدن اين حرف هم يهچيزي گفتيم هم هيچي نگفتيم…
امّا به عقيدهي برخي از كارشناسان امر، بازار مسكن به اين دليل به اين نقطه از التهاب رسيده كه هركسي هر جور دلش ميخواد توي اين بازار پرآشوب نرخ تعيين ميكنه و اگه يهذره حرفهاي هم باشه كه خيلي راحت ميتونه از اين آبي كه از كماطلاعي و سادگي مردم بيچاره، حسابي گلآلود شده، ماهي كه هيچ، بلكه چند تا نهنگ درشت بگيره!
براي توضيح يه مثال ميزنم: مثلاً اين صاحبخونه مياد و امروز يه قيمت بالايي رو ميگه و اتفاقاً بعد از دو هفته با همون قيمتي كه ميخواسته خونشو ميفروشه يا اجاره ميده، روز بعدش كه خبر اين معامله تو در و همسايه و محل ميپيچه، صاحبخونه بغلي ميگه خوب مگه من چيم كمتره؟ پس اگه اينقدر ميخرن بزار من بالاتر بگم، خدا رو چه ديدي، هان؟ شايد زد و هماي سعادت رو دوشم نشست و منم يهشبه چند صد ميليوني به جيب زدم؟! سنگ مفت، گنجشگ مفت…
و همين جوري ميشه كه حالا دارين اثرات تورّمي اونو تو جامعه ميبينين…
اين از تابلوي اول؛ حالا بريم سر نقاشي تابلوي دوم:
بسيار خوب؛ از همهي اين مثالها كه بگذريم، اگر شما هم از قديم ويا اخيراً به بازار(!) انديشه نيز آلوده شده باشين، حتماً توي هفتههاي اخير دقيقاً همين روند و شيوه رو عنايت فرمودين كه افرادي كه ادعاي نوآوري در انديشهي ديني دارن و اسم پر طمطراق روشنفكر رو يدك ميشكن، نسبت به قرآن، كلام الهي چه ادعاهايي داشتن… و حتماً دقت كردين كه هر كسي هم توي اين دعوا يه نرخي براي خودش تعيين كرده! شكر خدا، الآن ديگه طيف كاملِ كامل شده: از سفيدِ سفيد داريم تا مشكيِ مشكي كه رنگ عشقه!!
گرچه وقتي پاي صحبت موسفيدا ميشينيم، ميفهميم كه اين قضايا همچين بيسابقهي بيسابقه هم نيست و طبق معمولِ هميشه هم، بعد از يه مدتي معلوم ميشده كه برخي نقشهها پشت اين مسائل بوده و در حقيقت اونا بودن كه بازيگردوني ميكردن و طبيعتاً بعدش هم از خلال اين قضايا به دنبال منافع شخصيشون بودن و اين وسط فقط اونايي كه حواسشون جمع بوده و همينجوري هر حرفي رو از روي اغراض سياسي و بيحساب و كتاب قبول نميكردن تونستن خودشونو از لطمات جبران ناپذير اين مسائل دور نگه دارن.
خوب، به همين بهانه منتظر اخبار، دلنوشته و يا نقدهايي در همين زمينه باشين؛ به هر حال، ببخشين، سعي كردم صادقانه بنويسم؛ اميدوارم كه سرتونو به درد نياورده باشم.
چه اشكالي داره، حالا كه بازار داغ داغه شما سروران عزيز تر از جان هم نظراتتون رو بگين؛ مشتاقانه منتظريم.






